مریم
مسائل ادبی
باز هم زد به سرش تا ته باران برود تا که از خاطر او شکل بیابان برود مانده ام پشت همین پنجره ها منتظرش به امیدی که ازین سمت خیابان برود. چه زمستان بدی هست که از سرمایش عاقبت شاخه گل از خاطر گلدان برود. می شود سخت به دستم برسی؟مطمئنم آنچه آسان برسد،ساده و آسان برود. * شعرهایم اثری در تو ندارد انگار مثل این است که هی زیره به کرمان برود... از عمق ماه رد می شوم. * جاده هایی که از تو نمی گذرند: از تو نمی گذرم ! به دوش گرفته ام آسمان را در جیبهایم شعری است، دفن می شود . . . پاییز تکرار می شود. و من قدم زنان تکثیر شده ام: این برگها آخرین دقیقه های منند جه بی رحمانه زیر پای تو از صدا می ایستند. * ورق نمی خورد تقویم نگاه تو. من همچنان می بارم: زرد زرد زرد. و شاخه های خالی این شعر آخرین یادگار آسمانند . . . تمام شعرهای مرا می شورد. تمام اندیشه های مرا که در نگاه پنجره نوشته ام: تمام رویایم را . . . * باران تمام دیروز را به خوابی سرد می خواند بیدار می شوم٬ چیزی نمانده حتی شاخه گلی نیست تا باورم کنی * باران همین شر شر ممتد خیس را می گویم باران دستهای من است شعر می بارد برایت بگذار تمام گلها با عشق من به تو بیدار شوند وآسمان دفتر سپیدی است دوستت دارم های مرا می بارد امشب . . . گنجشک کوچکی که در دستهای توست، پرواز نمی خواهد.!! همین هوای تو در دلتنگی بالهایش آسمانی است. آسمانی که رویاهایش را نفس می کشد هر شب. گنجشک کوچکی که در دستهای توست، قلب گرفتار دختری است دختری که پرواز می کند هر شب. و تمام رویا یش گنجشک کوچکی است که در دستهای تو نفس می کشد... یعنی صبحی که پنجره ندارد. * بهانه ی تو را می گیرد این ماه منتظردر قا ب پنجره. غروب کرده ای خورشید! برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم . . . فروغ فرخزاد از عمق شکوفه زار تو می گذرم از این همه رنگ خسته ام ،بیزارم با سادگی از کنار تو می گذرم... اما چون مغازه ای نیست که دوست بفروشد،همه مانده اند بی دوست. تو اگر دوست می خواهی ،مرا اهلی کن . . . ۱.دختری با گوشواره ی مروارید. نویسنده:تریسی شوالیه. ترجمه ی گلی امامی. این یه داستان عاشقانه ی واقعی از یه نقاش معروف به اسم "یان ورمر"ه.عشق و رنگ اینجا غوغا می کنه. ۲.دفتر خاطرات.از:نیکولاس اسپارکس.ترجمه ی طاهره صدیقیان. ازون عاشقانه های اشک درآر و قابل تفکره. ۳.آقا ابراهیم و گلهای کتابش.اثر اریک امانوئل اشمیت.ترجمه ی موگه رازانی در تعریف قشنگی کار همین بس که یه فیلم ساختن از روش و عمر شریف هم بازی کرده. ایشالا خوشتون بیاد. اما در دستهای دوست تا سرخ سرنوشت توان تاخت. ای کاش عشق این که سرانجام دشوارتر از او نبود کار، آسان نمی نمود در آغاز... نمی دونم شاعرش کیه. دچار یعنی عاشق وفکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد ... یه شعر خوندم از فرانسیسکو دکو ودو اسمشو نشنیدم اما با این که شعرش ترجمه است ، قشنگه. شاید که آخرین سایه چشمان مرا بر بندد و فاتحانه پرتابم کند به دورها،بی هیچ روشنایی روز در آن دم که روحم رها و زنجیر گسیخته است. اما روح من خاطره اش را از یاد نخواهد برد خاطره ی آن کرانه ای که او را به آتش کشید به خاطر جان شعله وری که در دل آب گداخته مرا به شنا واداشت. روحی که یک روز خدای کرانه ناپذیر را درحصاری تنگ زندانی کرد. آنان که با آگاهی خود جسم خویش را ترک می گویند، خاکسترشان همواره و هنوز آگاه خواهد بود آنها غبار خواهند شد اما غباری از عشق... هزارساله بشی گلم. *************** * به فرشته ها بگو بالهایشان را باز نکنند! من سیب سرخ نمی خواهم!! آسمان اتاقم را همین قاب عکس کافیست که خیره شوم به تولد ماه وعطر صورتی دستهای تو خوابهای مرا نورانی کند..... * بگو به فرشته ها من هیچ خدایی نمی خواهم! واژه واژه سبز است ضریح نگاه تو: گل می دهم هر بار. * پولکهای بنفش این عشق تا بهشت جاری است و فواره ی طلایی خورشید در دستان من است. * به فرشته ها بگو . . . در ادامه ی حرفای دیشب یعنی بحث جالب تعهد و با توجه به نظرات شماها باید یه چیزایی رو بگم. یه عزیزی بهم گفت تعهد یه مو ضو ع دو طرفست. آره. این درسته اما نه همیشه . من خودم چندین نمونه ی عینی دیدم که یکی از طرفین خائنه و متاسفانه با ید بگم که اکثرا این آقایونن که خیا نت می ـکنن و بازم اگه از دستم ناراحت نمیشین با ید بگم این دخترا هستن که اجازه می دن مردا خائن باشن چون بهشون یاد میدن اگه پول و ماشین و امکانات باشه ما بهتون پا می دیم و این در حقیقت بیشتر بخاطر فقره و البته اخلاقیات دارن کم کم کمرنگ میشه. واقعا باید چیکار کرد؟ بازم دلم پر بود گفتم بیام اینجا شاید یکی پیدا شد حرف ما رو فهمید.مشکل من یه واژه ی آشناست که این روزا خیلی نا آشنا و قدیمی شده. تعهد. واژه ای که دیگه مد نیست !واسه همینه که اکثر ارتباطا به چالش کشیده میشه.آقا یه ماشین مدل بالا خریده ،توی آخرین معاملش کلی سود کرده،فکر میکنه حتما باید زنشو عوض کنه!دوست دختر نگیره که اصلا افت داره!!!!!!!!!!! حالا آقا یادش رفته بچه هاش بزرگن و زن پیر و چروکیدش یه روزی با نداریهاش ساخت و دم نزد! خانمه رو که نگو،ابرو تتو کرده و با های لایت جدیدش دل همه رو میبره!میره دوست پسر میگیره اندازه پسرش،دخترا رو چی میگی؟فقط طرف ماشینش خارجی باشه و خوب پول خرج کنه،دیگه مهم نیست که سن باباشونو داشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!! آهااااااااااااااااااااااااااااااااای! شما هایی که به هر بهانه و با هر توجیهی ازین کارا میکنید یه بار توی ذهنتون به این فکر کنید که مکانی که هستید و جایگاهتون با طرف مقابلتون که دارین بهش خیانت می کنین،عوض شه واقعا اون موقع چیکار می کنین؟ در روی زمین آن را عشق می نامند . . . روی هر بیت از غزلهایم، بغض تردی همآره می کاری. با ردیف غریب دستانت ـواژه های همیشه پنهانت ـ می نویسم به صفحه ی قلبم :شعرهایم فدای تو آری! آه ساده ، غریب،رویایی...چه بگویم که لایقت باشد؟ خسته ام از خطابهای قشنگ،خسته از واژه های تکراری. وای تقدیر ما چنین رفته که من از هفت پشت فرهادم و تو شیرین ترین دروغ منی که به زخمم مدام می باری * جاده یک روز کوچ خواهد کرد و تو از دوردست می آیی با همان چشمهای شعر آلود با نگاهی پر از تب "آری" **** چون دستهای بیکسی من در حسرتی مدام در آرزوی واژه ی سرشار دوستی * زخمی چنین عمیق؟ تنها برای کمی عشق باختن؟ فرجام اشتیاق فقط درد بیکسی است . . . * ای آرزوی دور که در من تکرار می شوی، آیاکسی عشق را در آخرین تنفس تنها یی اش به اسم می خواند؟ آیا کسی به حرمت انسان دست تهی مرا به جنونی عمیق می فشارد؟ آیا؟ نمی دونم از کیه و بعد از این همه سال کامل و درست توی ذهنم مونده یا نه اما امید وارم شما ازش لذت ببرین و اگه احیانا کسی شاعرشو میشناسه،بهم بگه. عشق من بیقرارم تو اما . . . من تو را دوست دارم تو اما . . . من پریشانی خاطر اتم احتمالا غبارم تو اما . . . برگ زردم بله می پذیرم پوچ و بی اعتبارم تو اما . . . چهره ای دردناک از تبسم خنده ای مستعارم تو اما . . . آخرین گریه ی یک مسافر سوت سرد قطارم تو اما . . . ابر در ابر در ابر در ابر در خودم سوگوارم تو اما . . . من تو را دوست دارم عزیزم جز تو چیزی ندارم تو اما . . . .
| Design By : Night Skin |

